<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دنیای بی انتها</title>
<link>http://gold-galexy.blogfa.com/</link>
<description>یا لطیف</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 13 May 2008 03:26:39 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نگاهى به ساختار و تحول كهكشان ها</title>
<link>http://gold-galexy.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description>&lt;P dir=ltr align=center&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;دنياى بزرگ ما از تعداد بى شمارى اَبَر خوشه تشكيل شده كه ميلياردها كهكشان را در خود جاى داده است. كهكشان ها مجموعه هاى بسيار بزرگى هستند كه از ستارگان، گاز و غبار تشكيل شده اند. ميلياردها سال پيش توده هاى عظيم ماده عالم اوليه بر اثر گرانش بسيار بالاى خود در هم رمبيدند و كهكشان ها را به وجود آوردند. در درون كهكشان ها ميليون ها ستاره وجود دارد كه اندازه تعدادى از آنها ده ها بار بزرگ تر از خورشيد است. بيشتر كهكشان ها در خوشه هاى همبسته با گرانش متشكل از سه تا سه هزار كهكشان مجتمع شده اند. پيشتر گمان بر اين بود كه فضاى ميان كهكشان ها خلاء كامل است اما امروزه دانشمندان با توجه به مشاهدات جديد رصدى به اين نتيجه رسيده اند كه اين فضاى ميا ن كهكشانى اصلاً خالى نيست و اجرام بسيارى در فضاى ميان كهكشان ها وجود دارد. &lt;BR&gt;بزرگ  ترين كهكشان ها داراى يك تريليون و كوچكترين كهكشان ها داراى ۱۰ميليون ستاره هستند. فضاى خالى بين ستارگان را گازهاى ميان ستاره اى پر كرده اند كه از هيدروژن تشكيل شده اند. ستارگان جديد در ميان همين گازهاى ميان ستاره اى متولد مى شوند. &lt;BR&gt;به علت وسعت بيكران دنيا و گستردگى هستى براى سنجش فواصل كهكشان ها و اجرام دوردست آسمانى به جاى كيلومتر از واحدى به نام پارسك (Parsec) استفاده مى شود. هر پارسك برابر ۲۶/۳سال نورى و معادل ۲۰۶ هزار واحد نجومى است. واحد نجومى (AU) مقدار فاصله زمين تا خورشيد و برابر صد و پنجاه ميليون كيلومتر است. هر ثانيه نورى سرعت نور در يك ثانيه است كه نزديك به ۳۰۰ هزار كيلومتر در ثانيه است. يك سال نورى نيز معادل مسافتى است كه نور در يك سال طى مى كند.&lt;BR&gt;كهكشان ها از لحاظ شكل ظاهرى به سه دسته تقسيم مى شوند: &lt;BR&gt;كهكشان هاى مارپيچى: در تمامى كهكشان هاى مارپيچى گاز و غبار در درون قرص مركزى است. در اين گونه از كهكشان ها ستارگان در بازوهاى مارپيچى تشكيل مى شوند. كهكشان هاى مارپيچى خود به سه رده Sa، Sb و Sc تقسيم مى شوند. كهكشان ما از نوع Sb است كه بازوهاى مارپيچى بازى دارد و فراوانى گاز در آن به اندازه مناسب است. ابرهاى ماژلانى بزرگ و كوچك كه در حدود ۵۰ هزار پارسك از كهكشان ما فاصله دارند كهكشان هاى مارپيچى هستند. ابرهاى ماژلانى بازمانده توده هاى بزرگ كلوخه هاى عالم اوليه هستند كه در حال پيوستن به كهكشان مادر خود _راه شيرى- هستند.&lt;BR&gt;كهكشان هاى بيضوى: بيشتر كهكشان ها بيضوى شكل هستند. در اين كهكشان ها گاز و غبار كمى وجود دارد و گاز موجود نيز به شدت گرم است. به همين دليل در اين كهكشان ها ستارگان نمى توانند تشكيل شوند. كهكشان هاى بيضوى از لحاظ شكل ظاهرى به سه دسته تقسيم مى شوند: ۱- SBa كره اى كشيده شده كه شبيه سوسيس است. ۲- SBb كره اى فشرده شده همچون همبرگر. ۳-SBc كره اى كه از طرفى كشيده شده و از طرفى ديگر فشرده شده شبيه به سيب زمينى. بزرگ ترين و كوچك ترين كهكشان هاى عالم بيضوى شكل هستند. احتمال داده مى شود كه كهكشان هاى بيضوى از برخورد كهكشان هاى مارپيچى تشكيل شده باشند. كهكشان هاى بيضوى پر از ستاره هاى پير هستند و ابرهاى ستاره اى ندارند در حالى كه كهكشان هاى مارپيچى داراى سحابى هاى بسيارى هستند و ستاره هاى جوان در حال تولد هستند. به همين خاطر قرص كهكشان هاى مارپيچى بسيار سريع تر از كهكشان هاى بيضوى مى چرخد و سرعت گردش كهكشان هاى بيضوى به دور خود كندتر از كهكشان هاى مارپيچى است.&lt;BR&gt;كهكشان هاى نامنظم: كهكشان هايى كه شكل ظاهرى آنها بدون هيچ نظم خاصى باشد را نامنظم مى نامند. كهكشان هاى نامنظم جايگاه تشكيل ستارگان بسيار زيادى است. در اين كهكشان ها مقادير فراوانى گاز و غبار وجود دارد. در كهكشان هاى نامنظم ستاره ها بسيار بى نظم و به صورت اتفاقى در حركتند و مدارهاى كشيده اى دارند كه گاه مدارهايشان از هم مى گذرد. اما برخلاف كهكشان هاى نامنظم و بيضوى، كهكشان هاى مارپيچى حاوى ستارگانى هستند كه مدارهاى منظم و مدورى دارند.&lt;BR&gt;???&lt;BR&gt;ما انسان ها در راه كهكشان (راه شيرى) سكونت داريم. ?راه شيرى? كهكشانى مارپيچى است كه از يك قرص مركزى و چهار بازوى اصلى تشكيل شده است. در قسمت مركزى كهكشان سياه چاله اى با جرم تقريبى دو ميليون برابر جرم خورشيد قرار دارد. كهكشان راه شيرى مجموعه اى بزرگ متشكل از ميلياردها ستاره است كه در بازوهاى آن، ابرهاى گازى به توليد ستاره هاى جديد مى پردازند.&lt;BR&gt;بيش از ۵/۴ ميليارد سال پيش منظومه خورشيدى ما در درون يكى از همين ابرهاى گازى راه شيرى متولد شد. منظومه خورشيدى در انتهاى يكى از بازوهاى راه شيرى و در فاصله۲۶۰۰۰ سال نورى از مركز كهكشان قرار گرفته است. فاصله خورشيد تا مركز كهكشان راه شيرى ۲۸ هزار سال نورى (۸۵۰۰ پارسك) است. يك  بار گردش خورشيد به گرد مركز كهكشان ۲۴۰ ميليون سال به طول مى انجامد. سرعت چرخش خورشيد برابر است با ۲۲۰ كيلومتر در ثانيه. بنابراين در طول ۵/۴ ميليارد سالى كه از عمر خورشيد گذشته است خورشيد بيش از ۱۹ بار به دور مركز كهكشان چرخيده است. بازوهاى بزرگ مارپيچى راه شيرى با نور ميلياردها ستاره همانند خورشيد روشن و نورانى هستند.&lt;BR&gt;قطر كهكشان راه شيرى صد هزار سال نورى است. در فاصله۹/۲ ميليون سال نورى از ما كهكشان آندرومدا قرار دارد. قطر?آندرومدا? كه نزديك  ترين كهكشان به ما است دو برابر قطر راه شيرى است. آندرومدا را مى توان در آسمانى صاف و به دور از آلودگى نورى شهرها با چشم غيرمسلح (بدون تلسكوپ) مشاهده كرد. آن چه در آينده اين دو كهكشان جالب توجه است سرانجام آن دو است كه سرنوشت يكسانى در انتظارشان است. راه شيرى و آندرومدا كه با سرعت ۸۰ كيلومتر بر ثانيه به هم نزديك مى شوند در حدود ۱۲ ميليارد سال ديگر به هم مى رسند و تبديل به يك كهكشان بزرگ بيضوى مى شوند. البته هيچ كدام يك از ما انسان ها در آن زمان نخواهيم بود تا اين اتفاق بزرگ را مشاهده كنيم ولى شايان گفتن است كه از چند ميليارد سال ديگر سرعت نزديكى دو كهكشان به يكديگر بيشتر مى شود تا سرانجام هر دو درون همديگر فرو مى روند و صحنه بسيار زيبايى را به تصوير مى كشند كه بى شك هيچ گاه در قلمرو كهكشان ما رخ نداده است. البته در آن هنگام ديگر زمينى وجود ندارد كه نوادگان انسان هاى امروزى بتوانند اين واقع استثنايى را مشاهده كنند زيرا كه پيش از آن در ۵ ميليارد سال آينده خورشيد تبديل به يك غول سرخ خواهد شد و سيارات عطارد، زهره و زمين را در خود خواهد بلعيد. شايد كه در آن زمان انسان هاى ديگرى در گوشه ديگرى از اين دنيا شاهد اين پديده زيبا باشند&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://cph-theory.persiangig.ir/L896-1.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 May 2008 03:26:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gold-galexy&amp;postid=16</comments>
<dc:creator>gold-galexy</dc:creator>
<guid>http://gold-galexy.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آيا امكان حيات روي قمر زحل، انسلادوس وجود دارد ؟</title>
<link>http://gold-galexy.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt;آيا حيات ميكروبي در داخل انسلادوس، جايي كه نور خورشيد نمي‌رسد، عمل فوتوسنتز غير ممكن است و اكسيژني در دسترس نيست مي‌تواند وجود داشته باشد؟&lt;/SPAN&gt; &lt;/FONT&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;براي پاسخ به اين پرسش، نياز نيست فراتر از سياره‌ي خود را جستجو كنيم تا مثال‌هايي از انواع اكوسيستم‌هاي خارجي كه مي‌توانند  حيات را روي قمر آبفشان زحل به وجود آورند، پيدا كنيم. پاسخ به نظر مي‌رسد مثبت است، اين امكان مي‌تواند وجود داشته باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;در سال‌هاي اخير گونه‌هايي از حيات روي زمين يافت شده است كه در مكان‌هايي كه خورشيد نمي تابد و به دليل رخ ندادن عمل فوتوسنتز اكسيژن نيز موجود نيست، خوب رشد مي‌كنند. ميكروب‌هايي كشف شده‌اند كه با انرژي‌اي كه از واكنش شيميايي بين انواع متفاوت مواد معدني به دست مي‌آيد، زنده مي مانند و انواعي ديگر از واپاشي‌هاي راديو اكتيو ميان صخره‌اي انرژي لازم براي زنده ماندن را كسب مي‌كنند. اين اكوسيستم‌ها به طور كامل از اكسيژن يا مواد آلي كه با فوتوسنتز در روي سطح زمين توليد ‌مي‌شود، مستقل هستند. اين اكوسيستم‌هاي ميكروبي استثنايي نمونه‌هايي ازحيات هستند كه ممكن است امروزه در داخل انسلادوس وجود داشته باشند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;سه نوع از اين اكوسيستم‌ها كه روي زمين يافت شده‌اند به احتمال زياد مي‌توانند مبنايي براي حيات روي انسلادوس باشند. دو گونه‌ي آن‌ها بر اساس متانوژنها(&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;‌methanogen&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;)‌عمل مي‌كنند كه به يك گروه باستاني مربوط به باكتري به نام آركايي(&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;archaea&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;)، ‌باكتري‌هاي زنده‌اي كه در محيط‌هاي سخت بدون اكسيژن رشد مي‌كنند‌، تعلق دارد. صخره هاي آتشفشاني عميق در طول رود كلمبيا و آبشار‌هاي آيداهو ميزبان دو نوع از اين اكوسيستم‌ها هستند كه انرژي خود را از ميان واكنش‌هاي شيميايي صخره هاي مختلف بيرون مي‌كشند. سومين اكوسيستم با انرژي توليد شده در واپاشي راديو اكتيو صخره‌‌ها تقويت مي‌شود و بسيار پايين‌تر از سطح زمين در يك معدن در آفريقاي جنوبي يافت شد.بنابراين شواهد به امكان حيات در انسلادوس اشاره مي‌كند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;ولي چگونه اين حيات آغاز خواهد شد؟ يك مشكل اساسي در پاسخ به اين سوال اين است كه ما نمي‌دانيم چگونه حيات روي زمين سرچشمه گرفت و هم‌چنين قادر به ايجاد مجدد اولين جرقه‌ي حيات در آزمايشگاه نيستيم. ولي خبرهاي خوبي نيز وجود دارد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;: &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;نظريه‌هاي بسياري براي آغاز حيات روي زمين وجود دارد. حال سوال اين است كه آيا اين نظريه‌ها در انسلادوس صادق هستند؟&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;به نظر مي‌رسد دو نظريه از نظريه‌هاي مربوط به آغاز حيات روي زمين، نظريه‌ي سوپ آغازين و نظريه‌ي خروجي درياي عميق، در انسلادوس مورد استفاده قرار مي‌گيرند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;IMG height=199 alt=&quot;دانشمندان در سه كيلومتري زير سطح زمين در معدن طلايي در آفريقاي جنوبي، گونه اي از باكتري يافتند كه بدون نور، اكسيژن و ورود مواد معدني فقط با واپاشي هسته اي زندگي مي كند.&quot; src=&quot;http://nojumnews.com/images/content/1387-2-9/080420122601.jpg&quot; width=300&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;نظريه‌ي سوپ آغازين&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;بنا بر اين نظريه آغاز حيات در سوپي از مواد آلي كه از منابع غير زيستي گرد هم مي‌آيند، رخ مي‌دهد. اين نظريه توسط چارلز داروين طراحي شد و در آزمايشي معروف در سال 1953 هنگامي كه دو شيميدان به نام‌هاي استنلي ال ميلر &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;(Stanley L.Miller) &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;و هارولد سي يوري&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt; (Harold C.Urey) &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;سوپ آغازين مواد شيميايي را كه تصور مي‌شد در زمين ابتدايي قبل از شروع حيات وجود داشته است پختند، ثابت شد. يك جرقه، شبيه صاعقه از ميان اين مخلوط به شدت تقليل يافته‌ي متان، آمونياك، بخار آب و هيدروژن عبور داده شد. در طول دو هفته، مقدار كمي اسيد آمينه ‌ـ‌مقداري از بلوك‌هاي سازنده حيات‌ـ در سوپ شكل گرفت.&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;اگر چه ميلر و يوري حيات را ايجاد نكردند، آن‌ها نشان دادند مولكول‌هاي بسيار پيچيده‌اي ـ‌‌اسيد‌هاي آمينه‌ـ به طور خود به خود مي‌توانند از مواد شيميايي ساده‌تر حاصل شوند. در روي زمين، اين امكان وجود دارد كه عناصر آلي سوپ از مواد موجود روي زمين اوليه توليد شده باشند. نظريه‌ي ديگر اين است كه سوپ عناصري مانند مواد دنباله‌دارهاي فرودي و غبار بين سياره‌اي را مخلوط مي‌كند. مواد شيميايي آلي قسمتي از مواد خامي بودند كه انسلادوس و قمر‌هاي ديگر زحل را تشكيل دادند. منشٲ گرماي انسلادوس به درستي مشخص نيست، ولي احتمالات متعددي وجود دارد كه مي‌توانسته به انسلادوس يك لايه آب مايع داده باشد و تا به امروز باقي مانده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;پيشتر از اين، اين امكان وجود دارد كه واپاشي‌هاي راديو اكتيويته‌ي كوتاه عمر كه در صخره‌ها رخ مي‌دهند، انسلادوس را گرم كرده باشد و اثرات كشندي اين گرما را تا به امروز حفظ كرده باشند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;يا ممكن است مدار كشيده‌ي اوليه، گرماي كشندي بيشتري از آن‌چه كه امروزه وجود دارد را موجب شده باشد. يك ارتباط كشندي قديمي با قمري ديگر گرما را ايجاد كرده است. نظريه‌ي ديگر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;گرما را حاصل از &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;جرياني به نام سرپنتيزيشن( &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;serpentization&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;)، در جايي كه پيوند شيميايي آب و صخره‌ها‌ي سيليكات &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;در لايه‌اي بالاتر از هسته‌ي قمر رخ مي‌دهد، مي‌داند. اين رويداد حجم صخره را افزايش مي‌دهد و انرژي را به شكل گرما توليد مي‌كند. هريك از اين مكانيزم‌هاي گرمايي ممكن است يك زير سطح مايع محتوي محلول غني از نظر مواد آلي ايجاد كند كه به انسلادوس اين امكان را مي‌دهد تا سوپ مناسب آغازين حيات را مهيا كند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;IMG height=180 alt=&quot;نمايي خيالي از قمر انسلادوس - عكس از ويكي پديا&quot; src=&quot;http://nojumnews.com/images/content/1387-2-9/Enceladus.jpg&quot; width=300&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;نظريه‌ي خروجي درياي عميق&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;نظريه‌ي خروجي درياي عميق براي پيدايش حيات بر روي زمين ممكن است به خوبي در انسلادوس هم به كار گرفته شود. در اين طرح ، حيات روي زمين در يك فصل مشترك آغاز مي‌شود، جايي كه شاره‌هاي قدرتمند شيميايي كه توسط مكانيزم كشندي يا ساير مكانيزم‌ها گرم شده‌اند، از زير بستر دريا بيرون مي‌آيند. انرژي شيميايي كه از گاز‌هاي تقليل يافته شده مانند سولفيد هيدروژن و هيدروژن دريافت مي‌شود، از يك خروجي در تماس با يك عامل اكسيد كننده مناسب مانند دي‌اكسيد‌كربن بيرون مي‌آيد. نقاط داغ روي كف درياي انسلادوس مي‌تواند مكان‌هايي براي اين گونه جريان باشند.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;اين كه چه مدت طول مي‌كشد تا حيات در زماني ‌كه عناصر موجود و محيط مناسب باشد آغاز شود، خود سوالي است كه پاسخي براي آن نداريم، ولي به نظر مي‌رسد كه در روي زمين اين روند به سرعت رخ داده است. پس احتمال دارد حيات بر روي انسلادوس در يك درياچه‌ي كوچك گرم زير سطح يخي بيش از ده‌ها مليون سال پيش آغاز شده باشد. بقاي زندگي نياز به يك محيط از آب مايع، عناصر ضروري و مواد غذايي و يك منبع انرژي دارد. در انسلادوس ما شواهدي براي آب مايع داريم، ولي ما از منشٲ آن اطلاعي نداريم.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;ما مواد شيميايي آلي در آن‌جا مشاهده كرده‌ايم، پرواز نزديك فضاپيماي كاسيني از كنار انسلادوس در 22 اسفند سال گذشته مقداري مواد شيميايي آلي پيچيده را نيز نشان مي‌دهد. هر منبع انرژي از هر نوع، چشمه‌ها‌ي آب گرم ايجاد مي‌كند. همچنان‌كه بررسي‌هاي كاسيني ادامه دارد، ما به دنبال قطعه‌هاي بيشتري از اين پازل جالب مي‌گرديم.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;اولين قدم براي پاسخ به اين پرسش كه آيا حيات در داخل سطح زيرين حاوي آب انسلادوس وجود دارد يا نه اين است كه تركيبات آلي در داخل ستون ابر (&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;Plume&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;) را تجزيه و تحليل كنيم. عبور كاسيني در 22 اسفند سال گذشته از ميان ستون ابر برخي اندازه گيري‌هايي را كه به ما در رسيدن به پاسخ كمك مي‌كند را فراهم كرد. در ضمن فراخواني آن براي پرواز دوباره از ميان ستون ابر براي دستيابي به اندازه گيري‌هاي بيشتر در آينده، مقدم بر ديگر برنامه‌هاي اين فضاپيما است. سرانجام در ماموريت ديگري در آينده ممكن است، فضاپيمايي بتواند نزديك ستون ابر فرود آيد و يا حتي مواد داخل ستون ابر را به منظور تجزيه و تحليل آزمايشگاهي به زمين منتقل كند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;www.nojum.ir&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 May 2008 11:59:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gold-galexy&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>gold-galexy</dc:creator>
<guid>http://gold-galexy.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گذر زمان در کائنات</title>
<link>http://gold-galexy.blogfa.com/post-14.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt;دانشمندان بر اين باورند كه كائنات در 15 بيليون سال پيش در پي پديده اي عظيم، به نام بيگ بنگ (انفجار بزرگ) به وجود آمده است. تمامي فضا، زمان، انرژي و موادي كه امروزه جهان ما را تشكيل مي دهند در پس اين انفجار بزرگ ايجاد شده اند. دنياي پيش از بيگ بنگ يك دنياي بينهايت كوچك، فشرده و داغ بوده است. در نخستين كسرهاي ثانيه اول فقط انرﮋي وجود داشت. هنگامي كه دنيا شروع به بزرگ شدن و سرد شدن نمود، چهار نيروي اوليه (گرانش، الكترو مغناطيس، نيروي ضعيف و نيروي قوي پيوندهاي هسته اي) ظاهر شدند. كوارك ها و سپس ذرات اتمي و ذرات ضد آنها (ضد مواد) به عرصه پيوستند. ماده و ضد ماده در مجاورت يكديگر همديگر را خنثي كرده(با برتري جزئي ماده نسبت به ضد ماده) و توليد انرﮋي و ماده اوليه يعني هيدروﮋن و هليوم نمودند. پس مانده ضعيف گرماي ناشي از بيگ بيگ همچنان در سراسر آسمان ديده مي شود. كهكشانها در ابتدا توزيع انرﮋي و ذرات در كل جهان يكسان نبود. اين ناهمگوني ها اين امكان را به انواع نيروها داد تا بتوانند ذرات را گردآوري و متمركز كنند. اين توده سازي و متمركزسازي آغاز شد تا ساختارهاي پيچيده تر به وجود آيند. تمركز ذرات منجر به پديدار شدن غبارها در آسمان گرديد و سپس غبارهاي فشرده و متمركز تبديل به ستاره ها و مجموعه هاي ستارگان شدند. مجموعه هايي كه به آنها كهكشان مي گوييم. از حركت و گردش كهكشانها پيداست كه ستارگان و گازهاي پراكنده و غبارها يي كه در يك كهكشان قابل مشاهده هستند تنها يك دهم جرم كل يك كهكشان را تشكيل مي دهند و بيشتر جرم يك كهكشان مربوط به بخش غير قابل مشاهده ايست كه اصطلاحا جرم پنهان خوانده مي شود. اين بخش نامرئي راز سرنوشت كائنات را در بر گرفته است. آيا كائنات تا ابد به انبساط خود ادامه خواهد داد يا اينكه در اثر نيروهاي گرانشي كه مقدار آن تا به امروز در جرم پنهان مخفي مانده پس از دوره انبساط دوران انقباض را آغاز خواهد نمود. از ديدگاه توسعه و بسط حيات، آنچه اهميت دارد اين است كه هر كهكشان يك كارخانه ستاره سازيست كه ستاره ها ي خود را از غبارها و ابرهاي عظيم توليد مي كند. هر ستاره يك كارخانه شيمياييست كه در آن عناصر سبك به عناصرسنگين تر و پيچيده تر تبديل مي شوند و حيات نيز مجموعه ايست از همين عناصرو مولكول هاي پيچيده. نوع كهكشانها با محاسبه چگونگي توزيع ستارگان و درخشش يا تاريكي آن مشخص مي شود. ابرهاي عظيم مولكولي بيشترين ساكنين كهكشانها ابرهاي عظيم مولكولي هستند كه مواد اوليه براي تشكيل ستاره ها و سيارات را در بردارند. ابري با ضخامت 300 سال نوري (هر سال نوري برابراست با حدود 10 تريليون كيلومتر) جرم كافي براي ساخت ده هزار تا يك ميليون ستاره، هر يك به اندازه جرم خورشيد ما را دارد. 10 درصد از اين ابر چگالي كافي براي تشكيل چند صد تا چند هزار ستاره را دارد.عمر اين ابرها بين 10 تا 100 ميليون سال است و بعد از آن از هم مي پاشند. تشكيل عناصر در ستارگان غبارها و تولد ستارگان گرانش بر ذرات خاصي اثر مي گذارد تا مجموعه اي از ذرات را ايجاد نمايد كه آنها خود جذب كننده ذرات ديگرند.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i13.tinypic.com/506fsdl.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt;در شرايط مناسب، گرانش، قدرت غلبه بر نيروهاي مخالف خود را پيدا مي كند و توده اي از غبار را توليد مي كند كه به اندازه كافي، براي آفرينش يك ستاره، فشرده است. اما اين ستاره جوان احتمالا هنوز در نور مرئي آشكار نيست. اين ستاره در ميان پوششي از غبار غليظ و مات احاطه شده است. زمانيكه ستاره غبار اطرافش را پراكنده مي كند، توسط دوربين هاي مادون قرمز به صورت نقطه اي سوزان در بين يك ابر غليظ مولكولي قابل رويت مي شود. در نهايت بادهاي ستاره اي پس مانده غبارها و ابرها ي مولكولي را كنار مي زنند و در اين زمان با تلسكوپ هاي اپتيكال نيزقابل رويت خواهد بود. ستارگان بالغ و تركيبات هسته اي ستارگان جوان در عرصه تلاش براي حفظ تعادل بين نيروي گرانش، كه سعي در فرو كشيدن ستاره دارد و فشارهاي ناشي از فعل و انفعالات هسته اي درون خود، كه سعي در از هم پاشيدن ستاره دارد قرار مي گيرند. ستاره ها ي بالغ به آن تعادل دست پيدا كرده اند و تقريبا همه عمر خود را در تعادل سپري مي كنند. اندازه ستاره، رنگ آن، درخشش آن و حتي طول عمر آن ارتباط مستقيم با جرم ستاره دارد. ستاره ها يي با جرم كمتراز خورشيد ما كوتوله ها ي قرمزي مي شوند كه تا چندين بيليون سال زنده اند. ستاره اي به اندازه خورشيد 10 بيليون سال زندگي مي كند و ستاره ها ي غول پيكر همه سوخت هسته اي خود را در ظرف چند ميليون سال با شدت تمام مي سوزانند. ستاره ها همه عمر در هسته خود هيدروﮋن را سوزانده و به هليم تبديل مي كنند. در ادامه هليم نيز به قدري فشرده و داغ مي شود كه به عناصر سنگينتر تبديل مي گردد. اين چرخه تبديل ادامه دارد. چرخه اي كه هر لايه آن انرﮋي و گرماي بيشتر و بيشتري مي طلبد. اين انرﮋي از انفجارهاي ناشي از فعل و انفعالات لايه هاي زيرين تامين و منجر به تشكيل عناصر سنگين و سنگين تر مي شود. گرماي زيادي كه در ستاره ايجاد مي شود آن را متورم مي كند. مرگ ستاره در نهايت سوخت هسته اي همه ستارگان روزي تمام مي شود. آنها تعادل خود را از دست مي دهند طوريكه نيروي گرانش غالب مي شود. تفاوت جرم ستارگان باعث تفاوت در مرگ آنها نيزمي شود. ستاره هاي كم جرم به آرامي باقيمانده سوخت خود را سوزانده و مي ميرند. ستاره هايي به اندازه خورشيد، به سرعت به يك كوتوله سفيد به اندازه زمين تبديل مي شوند. لايه بيروني ستاره كه از اتمهايي تشكيل شده كه در فرايند تبادلات هسته اي به وجود آمده اند، از آن جدا شده و به شكل ذرات در عرصه بي انتهاي آسمان رها مي شوند. هسته يك ستاره غول پيكر تقريبا به شكل آني منفجر مي شود. هسته به سمت بيرون پخش ميشود و با ذراتي برخورد ميكند كه به سمت درون ستاره كشيده شده اند. اين برخورد با توليد انرژي انبوهي همراه است كه هم عناصر سنگين موجود در كائنات را پديدار مي نمايد و هم منجر به تكه تكه شدن ستاره مي شود. اين انفجار ابر نواختر، منشا اوليه همه عناصر سنگين يافت شده در اجرام، ستاره ها، سياره ها و فضاهاي ميان كهكشانهاست. در اعماق سرد فضا، عناصري مانند كربن، اكسيﮊن و نيتروژن مي توانند با عنصر اوليه يعني هيدروژن تركيب شده و مولكولهاي پيچيده اي را بسازند مخصوصا در فضاهاي با چگالي و غلظت بالاتر كه امكان برخورد ذرات به يكديگر بيشتر است. تعداد بسيار زيادي از انواع مولكولهاي پيشرفته، به خصوص مولكولهايي كه اتم كربن در تركيب آنها حضور دارد، در فضاي ميان ستارگان يافت شده است. شكل گيري سيارات صفحات سياره اي مرحله شكل گيري يك سياره ممكن است كه به صورت يك صفحه درخشنده و يا تاريك در مقابل يك جرم آسماني درخشان به چشم آيد. برخي از اين صفحات در انبوه گاز و غبار مخفي و تنها در نور مادون قرمز نمايان مي شوند. صفحات سياره اي ديگر به صورت گرده هاي ذراتي شبيه به ستاره هاي دنباله دار ديده مي شوند كه در اثر وزش بادهاي ستاره اي شكل گرفته اند. وسعت هر يك از اين مناطق سياره خيز بيش از 20 برابر منظومه شمسي ما است. همه ذرات و مواد موجود در صفحات سياره اي در يك جهت در حال چرخش به دور يك ستاره مي باشند. محتويات صفحات سياره اي، شامل مولكول هاي پيچيده اي است كه برخي از آنها تنها در شرايط موجود دراين گونه صفحات به وجود مي آيند و برخي مولكولهايي هستند كه در فضاهاي ميان ستاره ها و كهكشانها نيز يافت شده اند. تشكيل اجرام ضمن گردش صفحات به دور ستاره، گرانش به انبوه اين ذرات اجازه تشكيل اجرام كوچك را مي دهد. فلزات سنگين و سيليكاتها در معركه داغ محدوده نزديك به ستاره نيز دوام مي آورند اما ذرات سبك تر و مولكول هاي فرار از جمله آب و گاز هيدروﮋن در قسمتهايي از صفحه كه از ستاره دورتر است امكان ادامه حيات دارند. توده ها ي ذرات سنگين پس از اينكه جرم كافي به دست آوردند شروع به سخت شدن مي نمايند و در اثر برخورد و تصادم ذرات با آنها رفته رفته اجرام بزرگي مي شوند. سرانجام اين توده ها و اجرام با يكپارجه شدن و جذب گازها و غبار اطراف بر فضاي خود مسلط مي شوند. شكل گيري سياراتي چون زمين و مشتري اختلافات ماهرانه در توزيع ذرات بين قسمتهاي مختلف يك صفحه سياره اي تعين كننده مكان و بزرگي سيارات در آن صفحه است. اجرام كوچك صخره اي و فلزي درمنظومه شمسي سياره اي همچون زمين را به شكل گدازان پديد آورده اند. در پي سرد شدن اين سيارات لايه هاي سخت آنها تشكيل مي شود. احتمال مي رود كه با گذشت زمان همه بخشهاي اين سيارات منجمد گردد. اين سيارات تحت بمباران هاي اجرام كوچك صخره اي قرار مي گيرند كه حامل عناصر و مولكولهايي از جمله مهمترين عنصر شناخته شده حيات يعني آب مي باشند. اجرام سرد و يخي كه در فاصله بيشتري از خورشيد قرار داشتند سياره اي چون مشتري را به وجود آورده اند. اين سيارات ممكن است داراي هسته هاي فلزي و سخت باشند ولي سطح خارجي آنها به شكل مايع و پوشيده از لايه هاي گازاست. ساختار سياره اي چون مشتري بسيار شبيه ستاره ايست كه گرد آن در گردش است. اين سيارات نيز مدام تحت آماج برخوردهاي اجرام كوچك قرار مي گيرند. كيمياي حيات در ساختار كائنات و بالطبع سيارات، مولكولهاي پيچيده كربن و اسيدهاي آمينه، دوركن اصلي تشكيل حيات، وجود دارند. با انتشار دقيق و تركيب اين اجزا و ذرات اوليه، طبيعت قادر به ساخت DNA شالوده اساسي حيات و زندگي در كره زمين گرديده است. چگونگي و شرايط تركيب اين اجزا هنوز در حال بررسي است. اما اين حقيقت كه اين تركيب در حال حاضر صورت گرفته و منجر به ايجاد حيات در كره زمين شده است و با در نظر گرفتن زنجيره ذرات در كائنات، رخ دادن اين گونه تركيبات و در نتيجه وجود حيات در قسمتهاي ديگري از كائنات همواره امكان پذير مي باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 May 2008 03:15:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gold-galexy&amp;postid=14</comments>
<dc:creator>gold-galexy</dc:creator>
<guid>http://gold-galexy.blogfa.com/post-14.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نور افشانی یک سیاهچاله بر کهکشان میزبان</title>
<link>http://gold-galexy.blogfa.com/post-13.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=content&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;دانشمندان موفق شدند به کمک سیاهچاله‌ی مرکز یک کهکشان، هسته‌ی آن را بررسی کنند. در این کهکشان، نورافشانی گازهای اطراف سیاهچاله موجب روشن شدن فضای اطراف می‌شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این گروه توانست انعکاس چنین رویداد نادری را با جزئیات بسیار خوبی رصد و ثبت کند. این رویداد نه تنها می­تواند فرآیند ازهم­گسیختگی یک ستاره را آشکار کند بلکه قادر است روش‌های جدیدی را در نقشه‌­برداری از هسته کهکشانی ارائه کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتی ستاره‌­ای در دام گرانش یک سیاهچاله‌ی ابرپرجرم اسیر می­شود، ناچار تکه تکه می‌شود و هسته‌ی سیاهچاله خرده­‌های آن را جذب می‌­کند. طی این فرآیند گازهای ستاره بسیار داغ شده و آهنگ برافزایش بیشتر می‌شود و در نتیجه تابش پرتو X به طور ناگهانی افزایش می‌یابد. این تابش در هسته کهکشان، ماده‌ی اطراف را روشن می­کند و امکان جستجو در مناطقی را که تا پیش از این اتفاق غیرقابل رصد بوده‌اند، فراهم می‌­کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نمایی خیالی از یک سیاهچاله و گازهای اطراف&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;!-- m --&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A class=postlink href=&quot;http://nojumnews.com/images/content/1387-2-11/LichtEcho1.jpg&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt;http://nojumnews.com/images/content/138 ... tEcho1.jpg&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;!-- m --&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;استفانی کوموسا، رهبر این تحقیق از موسسه ماکس پلانک، می‌­گوید:&quot; مطالعه هسته­‌های کهکشانی بدون حضور چنین انعکاس‌های نوری درست مانند بررسی شهر نیویورک در شبی بدون برق است. در این حالت نمی‌توانید جزئیات هیچ ساختمان یا خیابانی را ببینید. اما اگر در همان شب تاریک نیویورک آتش­‌بازی برپا باشد وضعیت متفاوت خواهدبود. این انعکاس نوری مانند آتش­بازی عمل می‌­کند و هسته‌ی کهکشان را روشن می‌سازد. البته اخترشناسان باید سریع عمل کنند زیرا این فوران‌های اشعه X مدت زمان کوتاهی دارند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فیزیکدان‌ها از روی اندازه و درجه یونش خطوط طیفی می‌­توانند تعیین کنند که این انعکاس‌ها از کدام ناحیه کهکشان است. کوموسا و تیمش کهکشانی جالب را در دسامبر 2007 آشکار کردند. خطوط طیفی بسیار قوی آهن در آن، توجه تیم را به خود جلب کرد. همچنین نشانه‌­هایی از حلقه‌های مولکولی مشاهده شد که قسمت بسیار مهمی از مدل متحد کهکشان‌های فعال است . مدل متحد کهکشان‌های فعال بیان می‌­کند که همه کهکشان‌های فعال از اجزای یکسانی تشکیل شده­‌ا‌ند و تفاوت‌های دیده‌­شده ناشی از اختلاف در جهت دید ما از کهکشان‌ها است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نکته مهم در این نوع کهکشان‌ها جمع‌­شدن مولکول‌ها در اطراف سیاهچاله و قرص برافزایشی است که به آن حلقه مولکولی می‌­گویند. این حلقه اطراف سیاهچاله را پوشانده و باعث اختلاف‌هایی وابسته به جهت دید رصدگرها می‌­شود . در حال حاضر کوموسا و تیمش یک سیگنال بسیار قوی متغیر با زمان دارند که از طرف حلقه مولکولی کهکشان فرستاده شده ­است. آنها معتقدند که با استفاده از این انعکاس می­توانند از حلقه مولکولی نقشه‌­برداری کنند و هندسه آن را آشکار کنند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در میان خطوط طیفی، برخی تابش‌های متغیر فرو سرخ هم دیده­ شده که دانشمندان آن را با عنوان «آخرین گریه برای کمک» از طرف حلقه‌ی مولکولی قبل از نابودی کامل آن همه گاز داغ تعبیر کرده­‌ا‌ند. همچنین خطوط بسیار عجیبی از تابش‌های هیدروژن شناسایی شده که اشاره به فعالیت‌های دیسک ماده اطراف سیاهچاله دارد .تیم تحقیقاتی در حال حاضر شرایط فیزیکی این پدیده را بررسی می‌­کند و در جستجوی رابطه­ آن با کهکشان‌های فعال و غیرفعال است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بررسی این خبر از نگاهی دیگر:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به نظر می رسد دانشمندان موفق شده اند راه تشکیل فوران های ماده از سیاهچاله های مرکز کهکشان ها را بیابند. اخترشناسان معتقدند که این موضوع با میدان مغناطیسی سیاهچاله ها مرتبط است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در مرکز بسیاری از کهکشان­ها، سیاهچاله های ابرپرجرم فوران­های عظیم از ذرات را با سرعت نزدیک به سرعت نور ایجاد می ­کنند. نحوه تشکیل این جت­ها مدت­ها ذهن اخترفیزیکدانان را به خود مشغول کرده بود. نظریه پیشرو در این زمینه مدعی است که این ذرات در میدان مغناطیسی نزدیک به سیاهچاله شتاب می ­گیرند. اما این نظریه معترف است که برای اثبات این ایده به بررسی دقیق فرایند داخلی این فوران­ها نیاز است. به تازگی گروهی از دانشمندان با استفاده از آرایه رادیویی خط مبنای بسیار بلند، رفتار مواد و ذرات این فوران­ها را دقیقاً به مانند پیشبینی نظریه فوق مشاهده کرده­ اند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آلن مارچر از دانشگاه بوستون در این رابطه گفته است:&quot;ما تاکنون دقیق­ترین نگاه ممکن را به درونی­ترین لایه­ های یک فوران داشته ­ایم. هر آنچه که ما دیدیم، این نظریه را تقویت می ­کند. این پیشرفت بزرگی در فهم ما از آن چیزی است که در جهان رخ می ­دهد.&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کهکشان مورد مطالعه تیم دانشمندان به رهبری مارچر، کهکشان BL-سوسمار در فاصله 950 میلیون سال نوری از زمین بوده است. این کهکشان یک بلازار (Blazar) است. سیاهچاله­ های مرکز بلازارها نیرومندترین سیاهچاله­­ های کهکشانی هستند. سیاهچاله ­ها اجرامی بسیار چگالند که هیچ چیز، حتی نور نمی ­تواند از میدان گرانشی آن­ها بگریزد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این دانشمندان در این تحقیقات علاوه بر استفاده از آرایه رادیویی خط مبنای بسیار بلند از آرایه ­ای از ده تلسکوپ دیگر نیز کمک گرفته ­اند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;منبع: &lt;!-- w --&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A class=postlink href=&quot;http://www.nojum.ir/&quot;&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt;http://www.nojum.ir&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;!-- w --&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 03 May 2008 02:15:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gold-galexy&amp;postid=13</comments>
<dc:creator>gold-galexy</dc:creator>
<guid>http://gold-galexy.blogfa.com/post-13.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پایان جهان با شروع دوباره</title>
<link>http://gold-galexy.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=content&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt;به نام خدا &lt;BR&gt;پيدايش جهان هستي را كه در تئوري كلاسيك جاذبه كه بر روي فضا – زمان حقيقي پايه گذاري شده است فقط به دو طريق مي توان بيان كرد. يا آن كه از بينهايت قبل وجود داشته باشند يا اينكه با بيگ بنگ در لحظه اي با خصوصيت عجيب به نام تكينگي يا نقطه ي يگانه در زمان گذشته آغاز گرديده است ولي حالت سومي هم وجود مي تواند داشته باشد كه هر دو حالت قبل را شامل باشد و هيچ كدام به طور مستقل نباشد .يعني اينكه فضا – زمان از بينهايت قبل وجود داشته باشد ولي در هر بازه ي زماني معين به نام دوره ي تناوب مسير معيني را بپيمايد . اين به معناي حركت فضا در طي زمان ميباشد نه به اين معنا كه جهان در قالبي در حال حركت است. در تئوري كوانتم جاذبه امكان ديگري نيز وجود دارد زيرا هنگامي كه از زمان و فضاي نا اقليدسي استفاده مي كنيم كه در آن جهت زمان و فضا يك نوع هستند . امكان اين كه فضا – زمان در حالت انبساط مشخص و معين باشند (يعني بي نهايت نباشند) موجود است ول در عين حال مي توانند هيچ گونه مرز و كناره اي نداشته باشند .فضا-زمان مي تواند همانند سطح كره دو بعدي باشد .انبساط و گسترش بر روي سطح كره زمين مشخص است ولي حد و مرزي نداشته باشد به معناي اينكه شما در هر جهت حركت كنيد به پاياني نمي رسيد عليرغم اينكه زمين محدود است كناره اي وجود ندارد و اين به خاطر انحناي سطح كره است و سطح نا اقليدسي آن . &lt;BR&gt;&lt;IMG alt=تصوير src=&quot;http://i20.tinypic.com/zvsr5u.jpg&quot;&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مي توان به طرف غروب رفت و به پاياني نرسيد . &lt;BR&gt;بنابراين تئوري كوانتمي جاذبه راهي باز نموده است كه در آن فضا-زمان فاقد مرز و كناره باشد و لزومي ندارد كه براي آن لحظه ي بيگ بنگ تكينگي قائل شد تا در آن كليه ي قوانين فيزيك بي اعتبار و بدون ارزش باشند. &lt;BR&gt;در تئوري كوانتمي جاذبه مفهوم زمان موهومي وارد مي شود . زمان موهومي به وسيله ي اعداد موهومي اندازه گيري مي شوند .زمان موهومي مفهوم كاملا مشخص رياضي دارد.اگر ما يك عدد حقيقي را در خودش ضرب كنيم يك عدد مثبت حقيقي حاصل مي شود ولي بنا به ضرورت هاي دنياي رياضيات و تبعا فيزيك مجموعه ي جديدي از اعداد با خواص عجيب و نامانوس وارد محاسبات شدند كه تعاريف دقيق رياضي داشتند . براي مثال حاصل توان دوم اين اعداد عددي منفي است يعني از حاصل ضرب هر عدد اين مجموعه در خودش عددي منفي حاصل مي شود . براي درك بهتر زمان موهومي به مثال زير توجه كنيد : &lt;BR&gt;نويسنده در 25 فروردين به دنيا آمده است در سال 1369 . حال ما مي توانيم چند نتيجه بگيريم :25فروردين سال 69 زماني است كه نويسنده به دنيا آمده است و يا زماني كه نويسنده به دنيا آمده است 25 فروردين 1369 است . در نگاه اول اين دو جمله يكسان به نظر مي رسند ولي در با اندكي تفكر مي توان به اين نتيجه رسيد كه اين دو دو اتفاق مجزا هستند كه تحت شرايطي به صورت همزمان رخ داده اند . يعني يكي تولد و ديگري 25 فروردين سال 1369.حال زمان واقعي را در نظر بگيريد تحت هيچ شرايطي زمان واقعي به عقب بر نمي گردد و همواره جهت خاص خود يعني از گذشته به آينده را دارد و برگشت در زمان محال است .اگر ما زمان تولد را ما به احتساب ساعت خود جهان حساب كنيم به فرض فرد در سال 17000000001و ماه 1وروز 25 و ساعت .... به دنيا آمده است . در تئوري كوانتمي جاذبه جهان همواره انبساط و انقباض پيدا ميكند و اتفاقات يكساني را طي مي كند و در كل مي توان گفت كه دوره ي تناوب دارد مشابه آنچه كه در تئوري جهان هاي تپنده ارائه داده مي شود .اين به اين معناست كه نويسنده يكبار ديگر در سال 47000000002 و ... دو باره متولد مي شود حال آيا اين به معناي اين است كه ما در زمان حقيقي به عقب باز گشته ايم ؟به طور مسلم خير.تنها نكته اينجاست كه جهان در سال47000000002همانند سال17000000001رفتار ميكندوترتيب اتفاقات يكسان است و اين نشان دهنده ي زمان موهومي مي باشد .يعني در واقع زمان موهومي تابه حالت رفتار جهان است و اگر در لحظه اي جهان همانند لحظه ي ديگر رفتار كند زمان براي هر دو لحظه نسبت به يك مبدا خيالي يكي است .تفاوت زمان موهومي با زمان حقيقي در اين است كه در زمان حقيقي هيچ دو لحظه اي نبايد يكسان باشند زيرا براي نشان دادن وضعيت فضا از زمان استفاده مي كنيم و چون همواره فضا در حال تغيير است و چون جهت زمان از گذشته به آينده و يكطرفه مي باشد پس هيچ دو لحظه اي نبايد وضعيت يكسان داشته باشند (از حيث موقعيت فضا).البته اين رفتار جهان و رابطه ي بين زمان حقيقي و موهومي را به صورت زير مي توان توجيه كرد.براي مثال اگر ما به فرض جهاني با دوره ي تناوب 30ميليارد داشته با شيم و بخواهيم يك دوره ي 120ميليارد ساله از آن را به احتساب زمان حقيقي بررسي كنيم به شكل زير مي رسيم &lt;BR&gt;&lt;IMG alt=تصوير src=&quot;http://i22.tinypic.com/208jql5.jpg&quot;&gt; &lt;BR&gt;همان طور كه در شكل واضح است در حقيقت زمان موهومي زمان احتسابي ما در طول هر تناوب جهان است به نحوي كه بديهي است كه در آغاز هر تناوب ما زمان را صفر در نظر مي گيريم در صورتي كه به هيچ وجه اين گونه نيست و در زمان حقيقي صفر محسوب نمي شود .در واقع ما محور را به بردار هاي كوچكتر تقسيم مي كنيم كه همگي يكسانند.و با پايان زمان موهومي زمان موهومي دوباره شروع مي شود.در فرضيه ي ((بيكناره))انبساط جهان هستي و خط سير آن را در يك سطح كروي مانند كره ي زمين / مي توان معرفي كرد كه در آن نقطه ي شمال معرف زوامن ومهومي مي باشد .جهان هستي از قطب شمال به عنوان نقطهاي يگانه شروع مي شود و به تدريج انبساط مي يابد و به سمت جنوب جابجا ميشود به طوري كه دواير عرض جغرافيايي معرف مراحل انبساط خواهند بود.تا آنجا كه جهان هستي به حداكثر انبساط با زمان موهومي برسدو آن دايره خط استوا است. از آن به بعد جهان هستي شروع به انقباض نموده و اين انقباض با زمان موهومي تا نقطه ي يگانه ي قطب جنوب ادامه دارد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جهان هستي در نقب شمال و قطب جنوب داراي ابعاد ((هيچ))است ول اين بدان مفهوم نيست كه اين نقاط داراي خصوصيت عجيب يا تكينگي باشند.همان طور كه قطبين شمال و جنوب زمين داراي اين حالت عجيب نيستند. &lt;BR&gt;بنابراين قوانين فيزيك در اين نقاط كاملا صادق مي باشند و همان طور كه اين قوانين در قطبين شمال و جنوب زمين نيز صادق است. &lt;BR&gt;در سالهاي اوليه ي قرون بيستم همگان به زملن مطلق باور داشتند.هرواقعه مي توانست با عددي از زمان مشخص شود.با اعلام تئوري نسبيت انيشتن ايده ي زمان واحد و مطلق رها شد وبه جاي ان طبق تئوري نسبيت هر ناظري مي توانست زمان خود را اندازه &lt;BR&gt;گيري نمايد و بدين ترتيب درك زمان نسبي گرديد.هنگامي كه سعي مي شود تئوري جاذبه را با مكانيك كوانتوم تلفيق نمايند بايد زمان &lt;BR&gt;موهومي را نيز در ان داخل نمايند.اين زمان رابا جهات در فضا اشتباه مي شود.اگر به طرف شمال برويم مي توانيم به جنوب باز بگرديم بهمين ترتيب اگر در زمان موهوميهم جلو برديم بايد قادر به بازگشت باشيم.اين بدان معني است كه اختلاف مهمي بين رفتن به جلو و برگشتن در زمان موهومي وجود ندارد.از طرف ديگر در زمان حقيقي همانطور كه مي دانيم اختلاف بزرگي بينسمت جلو و سمت عقب وجود دارد.اين اختلاف بين گذشته و اينده از كجاست؟ چرا ما گذشته را بخاطر مي اوريم و اينده به خاطر ما نمي ايد؟ در حالي كه قوانين فيزيك وجه امتيازي بين گذشته و اينده قائل نيست. &lt;BR&gt;اختلاف بزرگی بین جهت جلو و عقب ذر زمان حقیقی و زندگی عادی موجود است.تصور کنید یک فنجان از روی میز سقوط کند و خرد و شکسته به صورت قطعاتی روی کف اتاق ریخته شود.اگر ما فیلم این واقعه را ثبت کنیم به راحتی میتوانیم فیلم را در جهت عکس به حرکت در آوریم و ببینیم که قطعات فنجان دوباره به هم می چسبند و ناگهان فنجان از کف اتاق برخاسته و به روی میز می جهد و فنجان سالم بر روی میز قرار می گیرد. &lt;BR&gt;علت این که ما در زندگی عادی چنین جریانی را نمی بینیم و درک نمیکنیم آنست که این پدیده به وسیله ی اصل دوم ترمودینامیک منع شده است. اصل دوم ترمودینامیک میگوید آنتروپی یا بی نظمی با گذشت زمان افزایش می یابد.فنجان خرد شده در کف اتاق بی نظمی است .افزایش آنتروپی با زمان مثالی است از آنچه خدنگ زمان نامیده می شود و آن جهت زمان را مشخص می کند. لااقل سه خدنگ زمان وجود دارد.اول خدنگ زمان ترموذینامیک که در آن آنتروپی افزایش پیدا میکند .دوم خدنگ زمان روانی و اینکه ما در آن جهتی را حس میکنیم که زمان می گذرد و در آن گذشته به خاطرمان می آید در حالی که آینده را به خاطر منی آوریم . سوم خئنگ زمان کیهانی و آن جهتی زمانی است که جهان هستی گسترش و انبساط پیدا میکند . &lt;BR&gt;در فرضیه ی بیکناره در مرحله ی انبساط جهان هستی این سه خدنگ زمان به یک سو و جهت هستند هنگامی که جهان از انبساط باز می استد و شروع به انقباض کند خدنگ ترمودینامیک بر عکس خواهد بود و بی نظمی با گذشت زمان کاهش می یابد . کاهش بی نظمی این امکان را می دهد که در مرحله ی انقباض تمامی وقایع عکس مرحله انبساط انجام شود و دو مرحله ی انبساط و انقباض قرینه ی هم گردند . قطعات فنجان خرد شده باز گرد هم آیند و سالم روی میز قرار بگیرند و موجودات زنده زندگی خاص دیگری را تجربه کنند یعنی اول بمیرند و بعد متولد شوند یعنی زندگی دیگری را با مرگ آغاز کنند . &lt;BR&gt;در مرحله ی انبساط با گذشت زمان پروتون ها و نوترون ها در دل ستارگان تبدیل به نور و تشعشعات گردیده و به بی نظمی کامل می رسند . خدنگ ترمودینامیک دیگر نمی تواند دیگر ادامه پیدا کند زیرا جهان هستی به پایان این عامل یعنی بی نظمی کامل رسیده است . پس موجودات زنده با این تعریف فعلی فقط می توانند که در مرحله ی انبساط جهان هستی زندگی کنند زیرا شرایط انقباض با زندگی ایشان مطابقت ندارد . &lt;BR&gt;جهان هستی در زمان واقعی دارای شروع و پایانی است که در آن حد و مرزی برای فضا_زمان موجود می باشد و قوانین فیزیک در لحظات آغازی و پایانی بلا اثر است .اما در زمان موهومی نه تکینگی وجود دارد و نه حد و مرزی در صورتی که جهان به هیچ وجه بی انتها نیست . در حقیقت شایذ آنچه ما زمان موهومی می نامیم از آنچه زمان حقیقی نامیده می شود بنیادی تر باشد زیرا زمان حقیقی ساخته ی فکر خود ما از آنچه جهان هستی را به آن شبیه می دا نیم است . باید به یاد داشت که تئوری علمی جز یک الگوی ریاضی برای بیان و توجیه و ملاحظات و مشاهده های ما نیست و از اندیشه ی خود ما تراوش میکند و جز آن چیز دیگری نیست .بنابراین اگر سوال کنیم که زمان حقیقی واقعیتر است یا زمان موهومی پرسشی بی محتوا و بیهوده کرده ایم . &lt;BR&gt;این تئوری از استاد شهیرجهان فیزیک استیون هاوکینگ بود که در آخر به چیزی منتهی شد که نوید آغاز زندگی با مرگ را می داد. &lt;BR&gt;در آن روز كه آسمان را چون طومارى در هم مى‏پيچيم، (سپس) همان گونه كه آفرينش را آغاز كرديم، آن را بازمى‏گردانيم; اين وعده‏اى است بر ما، و قطعا آن را انجام خواهيم داد. (سوره انبیا آیه 104)&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 27 Apr 2008 03:16:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gold-galexy&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>gold-galexy</dc:creator>
<guid>http://gold-galexy.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شمارشگر نجومی(اسطرلاب)</title>
<link>http://gold-galexy.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=content&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt;شمارشگر نجومی(اسطرلاب) &lt;BR&gt;تعریف: &lt;BR&gt;اسطرلاب دستگاه کوچکی است که برای تعیین بعضی مشخصات زمان ومکان آسمان به کار میرود. به فارسی &quot;جام جم&quot; نامیده می شود ولی به تدریج کلمه یونانی اسطرلاب برای آن متداول شده است.اسطرلاب رایج و معمولی دستگاه و صفحه مدور فلزی است که از جنس برنز یا برنج و یا از آهن وفولاد و یا تخته به طرز بسیار دقیق و ظریف و مستحکمی ساخته شده و برای مطالعات ومحاسبات کارهای نجومی از قبیل پیدا کردن ارتفاع و زاویه آفتاب &lt;BR&gt;محل ستارگان و سیارات و منطقه البروج و به دست آوردن طول و عرض جغرافیایی محل &lt;BR&gt;در تمام مدت شبانه روز و فصول مختلف سال و همچنین برای بدست آوردن ارتفاع کوهها &lt;BR&gt;و پهنای رودخانه ها و سایر عوارض طبیعی زمین و تعیین ساعات طلوع و غروب یکایک ستارگان ثوابت و سیاراتی که نام آنها بر شبکه اسطرلاب نقش بسته و برای محاسبه ساعات &lt;BR&gt;طلوع و غروب آفتاب هر محل(علی الخصوص در دوره اسلام که تعیین ساعات نماز هم برآن &lt;BR&gt;اضافه شد) ساخته شده است. با توجه به این حقیقت که در هنگام استفاده از دستگاه مذکور &lt;BR&gt;هیچ احتیاجی جهت به کاربردن و دانستن فرمولهای ریاضی نیست.(مانند خط کش محاسبه ای &lt;BR&gt;که به وسیله مهندسین به کار برده میشود.) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تاریخچه و پیدایش نام اسطرلاب: &lt;BR&gt;در مورد پیدایش نام اسطرلاب مطالب گوناگونی در ماخذ مختلف ذکر شده است:یکی آنکه &lt;BR&gt;اسطر به معنی ترازو و لاب را آفتاب گرفته اند. امیر خسرو در مورد نام اسطرلاب میگوید: &lt;BR&gt;به یونانی اسطر ترازو بود که در سکه ای عدل ساز او بود &lt;BR&gt;وگر معنیم باز پرسی زلاب به او دهم به گفتار روم آفتاب &lt;BR&gt;پس آنکه مراد از سطرلاب جست ترازوی خورشید باشد درست &lt;BR&gt;و بعضی گفته اند سطر به زبان یونانی معنی آواز را دارد و لغت لاب نام فرزند هرمس است و اسطرلاب از ساخته های اوست که گویند به دستور اسکندر مقدونی ساخته شده است. هرمس &lt;BR&gt;نام حکیم افسانه ای مصر است که شاید هرگز وجود نداشته است.بعضی گفته اند که او همان &lt;BR&gt;اخنوخ است و نامش در تورات آمده و بعضی هم او را ادریس پغمبر دانسته اند.از طرف دیگر &lt;BR&gt;بر اساس اطلاعاتی که از کتب قدیمی به دست آمده یکی دیگر از منجمین و ستاره شناسان و &lt;BR&gt;علاقه مند به مسایل نجومی ایران قدیم و سرداری به نام یم و یا یمه بوده که در کتب قدیم &lt;BR&gt;با کلمه شید که به معنی خداوند و پادشاه است خوانده می شد که او را به نام یمشید یا &lt;BR&gt;جمشید میخواندند دارای اسطرلابی بوده که آن را جام یم ویا جام جم میگفتند.جام جهان &lt;BR&gt;بین و جام جهان نما ویا جام جمشید هم نامیده اند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تاریخچه ساخت اسطرلاب: &lt;BR&gt;با وجود آنکه ساختن اسطرلاب اولیه را که از گل پخته تهیه شده بود(از سه تا چهار هزار سال پیش) به کیخسرو نسبت داده اند اما اطلاعات دقیق و قابل ارزشی در دست نیست از این رو &lt;BR&gt;دانشمندان ساخت اسطرلاب را به اشخاص گوناگونی نسبت داده اند ازجمله:ابوالخیر خمار معروف به حسن اسوار-ابری اصفهانی-کنت هرمان که در قرن14میلادی می زیست. همچنین &lt;BR&gt;افسانه مشهوری وجود دارد که بطلیموس کره مسی کوچکی ساخته بودکه در روی آن خطوط &lt;BR&gt;و نصف النهارسماوی مدارات و محل ستارگان آسماننقش بسته بود.حکایت کرده اند که روزی &lt;BR&gt;سوار بر اسب بود و این کره را در دست داشت و از محله پر ازدحامی میگذشت ناگهان کره از &lt;BR&gt;دستش رها شد و روی زمین افتاد.اسب او یا اسب دیگری پایش را روی آن گذاشت و کره را &lt;BR&gt;به صورت بشقابی مسطح تبدیل کرد. این واقعه باعث شد که بطلیموس به فکر ساختن آن به صورت مسطح بیافتد.&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=content&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i27.tinypic.com/2yyxykm.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Apr 2008 02:44:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gold-galexy&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>gold-galexy</dc:creator>
<guid>http://gold-galexy.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گرانش مثبت ، صفر و منفي - توجيه حركت شتاب‌دار كهكشانها در كيهان</title>
<link>http://gold-galexy.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt;گرانش مثبت ، صفر و منفي - توجيه حركت شتاب‌دار كهكشانها در كيهان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;I&gt;&lt;U&gt;قانون جهاني گرانش&lt;/U&gt;&lt;/I&gt; : اگر پرتابه‌اي با سرعت زياد ، از يك ارتفاع نسبتا زياد از سطح سياره‌ زمين در امتداد مماس بر دايره‌اي به مركزيت سياره زمين پرتاب شود ، تحت تاثير گرانش ، مسيري منحني شكل را طي مي‌كند و سرانجام بر روي سطح زمين سقوط خواهد كرد . اگر سرعت پرتابه به اندازه كافي زياد باشد ، مي‌تواند يك دايره كامل را حول زمين طي كند و دور زمين بچرخد يعني شكل زير ؛ &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt;&lt;IMG height=396 src=&quot;http://www.ki2100.com/images/physics/gravity-p-n-z/1.jpg&quot; width=490 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt;اينك اگر پرتابه را ثابت فرض كرده و سياره زمين را با همان سرعت زاويه‌اي پرتابه دوران دهيم چه اتفاقي روي ميدهد . مسلما به استناد نظريات نسبيت ، چون قوانين فيزيكي در تمام دستگاه‌هاي لخت يكسان است ، پس فرقي نمي‌كند كه پرتابه به دور سياره زمين بچرخد يا سياره زمين با همان سرعت زاويه‌اي دوران داشته باشد و پرتابه ثابت بماند ، در هر دو حالت پرتابه به شرايط بي وزني ميرسد و هيچگاه به سطح سياره زمين سقوط نخواهد كرد اين مدار در شكل فوق به رنگ قرمز مشخص شده است و اگر فاصله پرتابه با سطح سياره زمين كمتر شود ، به مرور زمان پرتابه به سطح سياره زمين سقوط خواهد كرد ، اين منطقه به رنگ صورتي روشن نشان داده شده كه منطقه‌ي گرانش مثبت نامگذاري ميشود . و اگر فاصله پرتابه با سطح سياره زمين زيادتر شود ، به مرور زمان پرتابه از سطح سياره زمين دفع خواهد شد ، اين منطقه به رنگ زرد روشن نشان داده ميشود كه منطقه گرانش منفي نامگذاري ميشود . البته ناگفته نماند كه اگر سياره زمين را در حال دوران با سرعت زاويه‌اي پرتابه در نظر بگيريم اين دو منطقه ، شامل تمامي اجرام حاضر خواهد بود و اگر پرتابه را در حال چرخش به دور سياره زمين در نظر بگيريم ، اين دو منطقه فقط شامل پرتابه خواهد شد . حالت ديگري هم وجود دارد يعني سرعت زاويه‌اي پرتابه يا سياره زمين بيشتر از حد لزوم باشد كه در اين صورت پرتابه ابتدا به ساكن از طرف سياره زمين دفع و پرتاب ميشود يعني شكل زير .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt;&lt;IMG height=399 src=&quot;http://www.ki2100.com/images/physics/gravity-p-n-z/2.jpg&quot; width=457 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt;توجيه حركت شتابدار كهكشانها در كيهان :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt;سرعت حركت خطي بعضي از اجرام سماوي در هسته كهكشانها چيزي در حدود يك سوم سرعت نور اندازه‌گيري شده است . در اين وضعيت مي‌توان پيش بيني كرد كه تمامي اجرام خارج از هسته كهكشان در محدوده گرانش مثبت كهكشان بوده و در كناره‌هاي بيروني لبه كهكشان گرانش صفر و در خارج از اين محدوده گرانش منفي ميباشد . يعني تمام كهكشانها در خارج از محدوده گرانش مثبت و صفر خود ، نيروي ضد گرانشي يا گرانش منفي دارند كه به وسيله اين نيرو ميتوانند به حركت و سرعت شتابداري در كيهان دست يابند .  اين همان چيزي است كه انرژي تاريك نام گرفته است و تا به امروز از ماهيت آن بي اطلاع بوده‌ايم . لازم به توضيح است كه از زمان نيوتن برخي از فيزيكدانان اعتقاد داشتند كه در مقابل گرانش كه يك نيروي جاذبه است و مي‌بايست موجب فرو ريزش جهان شود ، يك نيروي دافعه وجود دارد كه مانع درهم ريختن جهان مي‌شود و جهان پايدار باقي مي‌ماند . در هر صورت نه مخالفين جهان پايدار براي ادعاي خود دليل داشتند و نه طرفداران آن مي‌توانستند آنرا اثبات كنند . اين نيروي دافعه‌اي گرانشي ، برون كهكشاني ميباشد و مربوط به داخل كهكشان نمي‌شود . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt;&lt;IMG height=388 src=&quot;http://www.ki2100.com/images/physics/gravity-p-n-z/3.jpg&quot; width=478 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt;البته تصور اين پديده تازه شناخته شده براي ما بسيار دشوار مي‌نمايد ، براي اينكه ما از گرانش توقع نيروي جاذبه داريم و نه دافعه ولي اين پديده نو شناخته را ميتوان هم با قوانين جهاني گرانش و هم با نظريات نسبيت توجيه نمود ، هرچند كه خود اين قوانين در ميادين گرانشي منفي اعتبار نداشته باشند . به هر حال اثبات اين موضوع نياز به آزمون دارد ، هرچند كه از لحاظ نظري كاملا درست به نظر ميرسد و به هر حال در قسمت پروژه‌ها به نوع و روش آزمون اشاره‌اي مختصر شده است و آينده در مورد آن قضاوت خواهد كرد .&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=en-us&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Apr 2008 02:34:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gold-galexy&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>gold-galexy</dc:creator>
<guid>http://gold-galexy.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عکس</title>
<link>http://gold-galexy.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt; کهکشان مارپیچ&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=کهکشان hspace=0 src=&quot;https://www.sharemation.com/faza3/azemat%20pics/1%20(18).JPG?uniq=9xlb4e&quot; align=middle border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;*******&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt;کهکشان فعال&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://imgsrc.hubblesite.org/hu/db/2006/14/images/f/formats/web_print.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;********&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt;راه شیری&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.usbible.com/Astrology/milky_way.gif&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.usbible.com/Astrology/milky_way.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;*********&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt;زوج کهکشان ها&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2007/10/309423_orig.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;*********&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt;کهکشان حلقه ای&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.aerospaceusr.ir/astronomyusr/photodictionary/hoag-1.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;*******&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt;میدان ژرف ابر ماژلان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://antwrp.gsfc.nasa.gov/apod/image/0804/lmcdeepwide_beletsky.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Apr 2008 11:11:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gold-galexy&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>gold-galexy</dc:creator>
<guid>http://gold-galexy.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تولد تا مرگ ستارگان</title>
<link>http://gold-galexy.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT face=Arial&gt;&lt;STRONG&gt;تولد تا مرگ ستارگان&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 169px; HEIGHT: 147px&quot; height=123 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.hupaa.com/upload/thumb/thumb_1766323.jpg&quot; width=148 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;خورشيد و اغلب ستارگان ديگر از گاز و ماده اي گاز مانند و بسيار داغ به نام پلاسما تشكيل شده اند. با اينحال برخي از ستارگان نيز كه كوتوله هاي سفيد و ستاره هاي نوتروني ناميده مي شوند تركيبي از بسته هاي محكم اتمي يا ذرات تشكيل دهنده اتم مي باشند. اين گونه ستارگان از هر چيزي كه در زمين يافت مي شود، چگالتر و متراكمترند. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;ستاره ها در ابعاد گوناگوني وجود دارند. شعاع خورشيد 695.500 كيلومتر است. ستاره شناسان خورشيد را جزء ستارگان كوچك مي دانند چرا كه ديگر انواع ستارگان بسيار از خورشيد ما بزرگترند. شعاع گونه اي از ستارگان كه به آنها ستارگان ابر غول مي گويند، 1000برابر شعاع خورشيد است. كوچكترين نوع ستارگان، ستارگان نوتروني هستند كه شعاع برخي از آنها تنها 10 كيلومتر است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;در حدود 75 درصد از ستارگان جزء مجموعه هاي دوتايي هستند. دوتايي يك جفت ستاره است كه دو عضو آن دور يكديگر در چرخشند. خورشيد جزء اين ستارگان نيست اما نزديكترين ستاره به خورشيد كه پروكسيما سنتوري (قنطورس) نام دارد جزء يك مجموعه چند ستاره ايست كه آلفا سنتوري A و آلفا سنتوري B شامل آن مي شوند. فاصله خورشيد تا پروكسيما بيش از 40 تريليون كيلومتر معادل 2/4 سال نوريست. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;ستاره ها در گروههايي به نام كهكشان گرد هم جمع آمده اند. تلسكوپها تا كنون كهكشانهايي را در فاصله 12 بيليون تا 16 بيليون سال نوري نشان داده اند. خورشيد در كهكشان راه شيري قرار گرفته است و يكي از 100 بيليون ستاره ايست كه در آن مي باشد. در جهان بيش از 100 بيليون كهكشان وجود دارد و تعداد ستاره هاي هر كدام به طور متوسط 100 بيليون مي باشد. بنابراين بيش از 10 بيليون تريليون ستاره در كائنات وجود دارند. اما اگر ما در شبي با آسمان صاف و به دور از نور شهر به آسمان نگاه كنيم، البته بدون كمك تلسكوپ يا دوربين دو چشمي، تنها 3000 ستاره خواهيم ديد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;ستارگان نيز مانند ما انسانها دوره حيات دارند. آنها متولد مي شوند، دوراني را سپري مي كنند و در نهايت مي ميرند. خورشيد حدود 6/4 بيليون سال پيش متولد شد و تا بيش از 5 بيليون سال ديگر عمر خواهد كرد. سپس شروع به بزرگ شدن مي كند تا اينكه به يك غول سرخ تبديل شود. در اواخر عمر خود، لايه هاي بيروني خود را از دست مي دهد و هسته باقيمانده كه كوتوله سفيد خوانده مي شود، تدريجا نور خود را از دست خواهد داد تا اينكه به يك كوتوله سياه تبديل گردد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;ستاره هاي ديگر به طرق مختلف مراحل عمر خود را سپري خواهند كرد. برخي از آنها مرحله غول سرخ را پشت سر نمي گذارند. به جاي آن مستقيما وارد مرحله كوتوله سفيد و سپس كوتوله سياه مي شوند. درصد كمي از ستارگان نيز در پايان عمر خود دچار يك انفجار مهيب به نام ابر نواختر مي شوند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;ستارگان در شب &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;اگر شما شبي به آسمان نگاه كنيد متوجه خواهيد شد كه به نظر مي رسد درخشش آنها كم و زياد مي شود و اصطلاحا ستاره ها چشمك مي زنند. حركتي بسيار آهسته نيز در ستارگان آسمان ديده مي شود. اگر مكان چندين ستاره را در مدت چند ساعت دقيقا بررسي كنيد مشاهده خواهيد كرد كه همه ستارگان به آرامي به دور يك نقطه كوچك در آسمان در گردشند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;چشمك زدن ستارگان و كم و زياد شدن درخشش آنها به دليل حركت جو زمين است. نور ستارگان به صورت پرتوهاي مستقيم وارد جو مي شوند. حركت هوا دائما مسير پرتوهاي نور را تغيير مي دهد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;درخشش ستارگان &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;ميزان درخشندگي ستارگاني كه نور آنها به ما مي رسد به دو عامل بستگي دارد. يك، درخشش واقعي ستاره كه در اصل مقدار انرژي نورانيست كه از آن متساطع مي شود. دو، فاصله ستاره از زمين. يك ستاره نزديك كه كم نور است مي تواند بسيار درخشانتر از يك ستاره دور دست اما بسيار درخشان به نظر آيد. براي مثال، آلفا سنتوري A بسيار نورانيتر از ستاره ريگل (رجل الجبار) ديده مي شود. اين در حاليست كه آلفا سنتوري A تنها 100.000/1 ريگل انرژي نوراني توليد مي كند در عوض فاصله آن از زمين تنها 325/1 فاصله ريگل از زمين است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;طلوع و غروب ستارگان &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;وقتي از نيمكره شمالي زمين به آسمان نگاه مي كنيم، ستارگان به دور نقطه اي كه به آن قطب شمال سماوي مي گوئيم بر خلاف جهت عقربه هاي ساعت در چرخشند. چنانچه در نيمكره جنوبي زمين باشيم و با آسمان نظر اندازيم، ستارگان هم جهت با عقربه هاي ساعت و به دور نقطه اي كه به آن قطب جنوب سماوي مي گوئيم، حركت مي كنند. در طي روز، خورشيد نيز بر فراز آسمان، &lt;BR&gt;همجهت و همسرعت با ديگر ستارگان در گردش است. اما واقعيت اين است كه حركتهايي كه ما شاهد هستيم بر اثر جابجايي واقعي ستارگان روي نمي دهد، بلكه همه آنها به دليل حركت غرب به شرق زمين حول محور خود اينچنين به نظر مي آيند. براي ناظري كه بر روي زمين ايستاده، زمين ثابت و خورشيد و ديگر ستارگان در حال حركت گردشي به نظر مي رسند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;اسامي ستارگان &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;اجداد ما شاهد بودند كه ستارگان مشخصي بر اساس الگوهايي شبيه به چيزهايي نظير پيكر انسان، حيوانات و يا اشياء شناخته شده، در كنار يكديگر قرار مي گيرند. بعضي از اين الگوها، كه به آنها صور فلكي مي گوئيم، يادآور شخصيتهايي اسطوره اي هستند. براي مثال، صورت فلكي اريون (شكارچي) به ياد يك قهرمان اسطوره اي يوناني نامگذاري شده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;امروزه ستاره شناسان از اين اسامي باستاني براي نامگذاري علمي ستارگان استفاده مي كنند. اتحاديه بين المللي نجوم (IAU)، مجري نامگذاري اجرام سماوي، به طور رسمي 88 صورت فلكي را شناسايي كرده است. اين صور همه آسمان ما را پوشانده اند. در بيشتر موارد، براي نامگذاري درخشانترين ستاره در هر صورت فلكي از حرف آلفا (نخستين حرف در الفباي يوناني) در قسمتي از نام علمي آن استفاده مي شود. براي نمونه، نام علمي ستاره وگا، درخشانترين ستاره در صورت فلكي ليرا، آلفاي ليرا است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;حرف بتا به دومين ستاره درخشان در هر صورت فلكي اختصاص دارد و گاما براي سومين ستاره درخشان صور فلكي به كار مي رود. به همين شكل در نامگذاري 24 ستاره درخشان در هر صورت فلكي از 24 حرف زبان يوناني استفاده مي شود. با تمام شدن 24 حرف، اعداد به كار گرفته مي شوند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;به دليل طولاني شدن عدد مربوط به ستارگان كشف شده، IAU از سيستم جديدي براي نامگذاري ستارگاني كه كشف مي شوند، استفاده مي كند. اغلب اسامي جديد تشكيل شده از حروف اختصاري به همراه گروهي از نشانه ها مي باشند. حروف اختصاري، نشانگر نوع ستاره است و اطلاعاتي درباره ستاره بيان مي كند. براي مثال، ستاره PSR J1302-6350 يك تپ اختر است، از آنجا كه حرف اختصاري PSR در نام آن وجود دارد. اعداد 1302 و 6350 بيانگر موقعيت و مكان اين ستاره (بعد و ميل آن) در آسمان مي باشند. حرف J مبين آن است كه مكان ستاره در دستگاه اندازه گيري J2000 اعلام شده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;مشخصات ستارگان &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;هر ستاره داراي پنج مشخصه بارز است. 1) درخشندگي، كه ستاره شناسان آن را در واحدي به نام قدر مي سنجند. 2) رنگ. 3) دماي سطح. 4) اندازه ستاره. 5) جرم. همه اين مشخصات به طور پيچيده اي با هم در ارتباطند. رنگ ستاره بيانگر دماي سطح است و درخشندگي آن به دماي سطح و اندازه وابسته است. جرم ستاره مشخص مي كند كه ستاره اي با اندازه مشخص چقدر مي تواند انرژي توليد كند بنابراين بر دماي سطح تاثير گذار است. براي اينكه اين ارتباطات ساده تر قابل فهم باشند، ستاره شناسان از نموداري به نام هرتزپرانگ-راسل (H-R) استفاده مي كنند. اين نمودار به ياد ستاره شناس دانماركي هرتزپرانگ (Hertzsprung) و هنري نوريس راسل (Henry Norris Russell) از ايالات متحده كه به طور جداگانه كار مي كردند و در سال 1910 آن را ابداع كردند، نامگذاري شد. اين نمودار همچنين مي تواند به ستاره شناسان در فهم و توضيح چرخه زندگي ستارگان كمك كند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;قدر و تابندگي ستاره &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;قدر ستاره يك سيستم شماره گذاري براي تعيين ميزان درخشندگي ستارگان است و توسط ستاره شناس يوناني، هيپاركوس، در سال 125 قبل از ميلاد ابداع شد. هيپاركوس گروهي از ستارگان را بر اساس ميزان درخشندگي آنها كه از زمين به چشم مي خورد، شماره گذاري كرد. او شماره 1 را به درخشانترين ستارگان اختصاص داد. شماره 2 از آن ستارگان با درخشندگي كمتر از ستارگان قدر 1 شد. و به همين ترتيب به قدر 6 رسيد كه آنها كم نورترين ستارگان آسمان بودند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;امروزه ستاره شناسان به درخشش ستارگان كه از زمين رويت مي شود، قدر ظاهري مي گويند. آنها سيستم هيپاركوس را توسعه دادند تا بتوانند درخشندگي واقعي ستارگان، چيزي كه قدر مطلق ستاره ناميده مي شود، را نيز با آن بيان كنند. بر اساس دلايل فني، قدر مطلق يك ستاره برابر است با قدر ظاهري آن، براي ناظري كه در فاصله 6/32 سال نوري از ستاره قرار دارد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;ستاره شناسان همچنين سيستم اندازه گذاري قدر را براي ستارگان پرنورتر از قدر 1 و ستارگان كم نورتر از قدر 6، توسعه دادند. ستاره اي كه از ستارگان قدر 1 پرنورتر است، قدر آن كمتر از 1 مي باشد. براي مثال، قدر ظاهري ستاره ريگل (رجل الجبار) 12/0 است. قدر ستارگان بسيار نورانيتر، از صفر نيز كمتر مي باشد و شامل اعداد منفي مي شود. درخشانترين ستاره آسمان سيريوس (شباهنگ) است و قدر ظاهري آن 46/1- است. قدر مطلق ستاره ريگل 1/8- است. بر اساس شناختي كه ستاره شناسان تا كنون از ستارگان به دست آورده اند، هيچ ستاره اي نمي تواند داراي قدر مطلق درخشانتر از 8- باشد. از طرف ديگر، كم نور ترين ستارگاني كه تاكنون با تلسكوپ رصد شده اند، قدر ظاهري معادل 28 دارند. &lt;BR&gt;بر اساس تئوري قدر مطلق هيچ ستاره اي نمي تواند كمتر از 16 باشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;تابندگي يك ستاره برابر است با مقدار انرژي كه ستاره منتشر مي كند. اصطلاحا به اين مقدار انتشار، قدرت ستاره مي گويند. دانشمندان عموما قدرت ستاره را با واحد وات اندازه گيري مي كنند. براي مثال قدرت خورشيد 400 تريليون تريليون وات است. اما ستاره شناسان قدرت ستاره را با وات نمي سنجند. در عوض آنها ميزان تابندگي را بر اساس ميزان تابندگي خورشيد اندازه گيري مي كنند. براي نمونه آنها مي گويند كه تابندگي آلفاي سنتوري (قنطورس) 3/1 برابر تابندگي خورشيد و تابندگي ريگل حدودا 150.000 برابر تابندگي خورشيد است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;تابندگي به روش ساده اي با قدر مطلق ستاره در ارتباط است. 5 واحد اختلاف در دستگاه قدر مطلق ستاره برابر است با يك فاكتور از 100 در دستگاه تابندگي. بنابراين ستاره اي با قدر مطلق 2، نسبت به ستاره اي باقدر مطلق 7، 100 بار تابناكتر است. ستاره اي با قدر مطلق 3- ، 100 بار از ستاره اي با قدر مطلق 2 و 10.000 بار از ستاره اي با قدر مطلق 7 تابناكتر است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;رنگ و دما &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;اگر شما با دقت به آسمان نگاه كنيد، حتي بدون تلسكوپ يا دوربين دو چشمي، خواهيد ديد كه رنگ ستارگان يا تقريبا قرمز، يا تقريبا زرد و يا تقريبا آبيست. براي مثال، ستاره بيتلجوز (Betelgeuse) در صورت فلكي شكارچي يا جبار، قرمز رنگ به نظر مي رسد. ستاره پولوكس (Pollux)، مانند خورشيد، زرد رنگ است و ستاره ريگل، تقريبا آبي به نظر مي آيد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;رنگ يك ستاره به دماي سطحي آن بستگي دارد. ستاره شناسان دماي ستارگان را با واحد اندازه گيري كلوين (kelvin) با علامت اختصاري K مي سنجند. واحد كلوين از 15/273- درجه سانتيگراد آغاز مي شود. بنابراين دماي صفر كلوين برابر است با 15/273- درجه سانتيگراد و دماي صفر درجه سانتيگراد برابر است با 15/273 كلوين. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;دماي سطحي ستارگان قرمز تيره تقريبا 2500K مي باشد. دماي سطحي ستارگان قرمز روشن، حدود 3500K است. دماي سطحي خورشيد و ديگر ستارگان زرد رنگ در حدود 5500K است. و در آخر دماي سطحي ستارگان آبي رنگ بين 10.000K تا 50.000K مي باشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;گرچه ستارگان با چشم غير مسلح، تك رنگ به نظر مي آيند اما در واقع آنها طيفي از رنگها را منتشر مي نمايند. شما مي توانيد به كمك يك منشور مشاهده كنيد كه نور خورشيد، به عنوان يك ستاره زرد، از رنگهاي بسياري تشكيل شده است. طيف مرئي شامل همه رنگهاي رنگين كمان مي باشد. اين رنگها از قرمز (كه توسط ضعيفترين فوتونها ايجاد مي شود) تا بنفش (كه توسط قويترين فوتونها ايجاد مي شود) هستند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;نور مرئي يكي از شش پرتوي طبقه بندي شده در رده پرتوهاي الكترومغناطيس است. اين پرتوها از كم انرژي ترين آنها به ترتيب عبارتند از امواج راديويي (مايكروويو يا موج ريز، پرتوهاي راديويي با فركانس بالا هستند كه در اغلب موارد در گروهي جدا پس از امواج راديويي مورد مطالعه قرار مي گيرند اما در اين مقاله آنها در گروه امواج راديويي نام برده مي شوند.م.)، پرتوهاي فروسرخ، نور مرئي، پرتوهاي فرابنفش، اشعه ايكس ري و پرتوي گاما. همه اين شش گروه از امواج توسط ستارگان منتشر مي شوند، البته بعضي از ستارگان همه شش پرتوي مذكور را متساطع نمي نمايند. تركيبي از همه اين شش گروه را طيف الكترومغناطيس مي نامند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;ابعاد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;ستاره شناسان شعاع ستارگان را بر اساس شعاع خورشيد مي سنجند. آلفا سنتوري A شعاعي معادل 05/1 برابر شعاع خورشيد دارد و تقريبا با آن هم اندازه است. شعاع ستاره ريگل بيش از 78 برابر شعاع خورشيد است و شعاع ستاره آنتارس 776 برابر شعاع خورشيد مي باشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;ابعاد و دماي سطح ستاره، درخشندگي آن را معين مي كند. دو ستاره را در نظر بگيريد كه دماي سطح يكسان دارند اما شعاع ستاره اول دو برابر شعاع ستاره دوم است. در اين شرايط، ستاره اول چهار برابر ستاره دوم درخشش دارد. بر اساس گفته دانشمندان، درخشش ستاره متناسب با مربع شعاع آن است. اگر بخواهيد درخشش دو ستاره با دماي سطح يكسان را مقايسه كنيد، نخست، بايد شعاع ستاره بزرگتر را تقسيم بر شعاع ستاره كوچكتر نمائيد و سپس مربع عدد حاصل را به دست آوريد (حاصل تقسيم به توان 2). &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;حال دو ستاره را با شعاع برابر ولي دماي سطح (بر حسب كلوين) متفاوت تجسم كنيد. اگر ستاره اول دو برابر ستاره دوم گرم باشد، درخشش آن 16 برابر ستاره دوم خواهد بود. درخشش ستاره متناسب با دماي آن به توان 4 است. اگر بخواهيد درخشش دو ستاره با ابعاد برابر را كه دماي مختلف دارند مقايسه كنيد، دماي ستاره گرمتر را بر دماي ستاره سردتر تقسيم كرده و حاصل اين تقسيم را به توان 4 برسانيد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;جرم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;ستاره شناسان جرم ستارگان را نيز بر اساس جرم خورشيد اندازه گيري مي كنند. براي مثال آلفا سنتوري A جرمي معادل 08/1 جرم خورشيد دارد، جرم ريگل 5/3 برابر جرم خورشيد است. جرم خورشيد معادل دو ميليون ميليون ميليون ميليون ميليون كيلوگرم يعني 2 به همراه سي عدد صفر است. ستارگان با جرم برابر، لزوما داراي ابعاد برابر نيستند. در واقع چگالي ستارگان نسبت به هم متفاوت است. براي نمونه، ميانگين چگالي خورشيد 1400 كيلوگرم در هر متر مكعب است، يعني تقريبا 140 درصد چگالي آب. شباهنگ B جرمي حدودا معادل جرم خورشيد دارد اما چگالي آن 90.000 برابر چگالي خورشيد است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;طبقه بندي درخشندگي &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;نقاطي كه در بالاي نمودار H-R قرار دارند نشانگر ستارگان نوراني و نقاط پائين نمودار نشانگر ستارگان كم نور مي باشند. در سال 1930 ستاره شناس آمريكايي ويليام مورگان (William W. Morgan) و فيليپ كينان (Philip C. Keenan) چيزي را بداع كردند كه سيستم طبقه بندي درخشش MK نام گرفت. ستاره شناسان در سال 1978 اين سيستم را اصلاح كرده و گسترش دادند. در اين سيستم، اعداد كوچك به بزرگترين و درخشان ترين رده ها اطلاق مي گردد. رده هاي MK عبارتند از: la ، ابرغولهاي درخشان؛ lb ، ابر غولها؛ ll ، غولهاي درخشان؛ lll، غولها؛ lV، غولهاي كوچك و V، ستارگان رشته اصلي يا كوتوله ها. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;رده هاي طيفي &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;نقاطي كه در سمت چپ نمودار H-R قرار دارند نشانگر ستارگان داغ و برعكس نقاط سمت راست نمودار نشانگر ستارگان سرد مي باشند. در سيستم MK هشت رده طيفي وجود دارد كه هر كدام بيانگر ميزان مشخصي از دماي سطحي ستاره مي باشند. اين طبقه بندي از داغترين به سردترين ستارگان به ترتيب عبارتند از: L, M, K, G, F, A, B, O. هر رده طيفي به نوبه خود از ده نوع طيفي تشكيل مي شود كه اين ده نوع با اعداد مشخص مي گردند. شماره مربوط به داغترين ستاره در هر رده عدد صفر و شماره سردترين ستاره عدد نه است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;بنابر آنچه گفته شد علائم سيستم MK تركيبي از حروف براي بيان درخشندگي و اعداد براي بيان طيف هر ستاره مي باشد. براي مثال نام خورشيد در اين سيستم G2V است. نام آلفا سنتوري نيز G2V مي باشد و نام ستاره ريگل B8la است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;گدازش ستارگان &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;انرژي مهيب ستارگان در فرايندي به نام گدازش هسته اي ايجاد مي شود. اين فرايند زماني آغاز مي شود كه دماي هسته ستاره در حال شكل گيري به 1 ميليون K برسد. يك ستاره از دل يك ابر بسيار بزرگ كه به آرامي در چرخش است و تقريبا به طور كامل از عناصر شيميايي هيدروژن و هليوم تشكيل شده است، به دنيا مي آيد. اين ابر همچنين ممكن است حاوي اتمهاي ديگر عناصر و غباري از ذرات ميكروسكوپي باشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;به اقتضاي نيروي گرانش، اين ابر شروع به منقبض شدن مي كند و در نتيجه كوچكتر مي شود. با جمع شدن ابر، سرعت چرخش آن بيشتر مي شود درست همانطور كه سرعت يك اسكيت باز كه بر روي يخ به دور خود در حال چرخيدن است، با جمع كردن بازوانش بيشتر و برعكس با باز كردن بازوان كمتر مي شود. لايه هاي خارجي ابر يك ديسك چرخان را ايجاد مي كنند. لايه هاي داخلي به شكل يك توده كروي كه همچنان در حال انقباض است تبديل مي شوند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;ماده در حال انقباض گرمتر مي شود و فشار آن نيز بيشتر مي گردد. اين فشار تمايل زيادي به خنثي كردن نيروي گرانشي كه عامل انقباض است، دارد. در نهايت، سرعت انقباض بسيار كاهش پيدا مي كند. در قسمت داخلي توده در اين هنگام جنين ستاره يا پيش ستاره به وجود مي آيد. پيش ستاره يك جرم توپي است كه نه ديگر ابر است و نه هنوز ستاره شده است. پيرامون پيش ستاره پوسته اي از گاز و غبار است كه لايه هاي بيروني توده نخستين مي باشند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;تركيب هسته اي &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;هنگاميكه دماي مركز پيش ستاره به اندازه كافي زياد شد، گدازش هسته اي آغاز مي شود. گدازش هسته اي تركيب دو هسته اتمي و تشكيل يك هسته بزرگتر است. &lt;BR&gt;يك اتم كامل داراي پوسته اي خارجي متشكل از يك يا چند ذره به نام الكترون است كه بار الكتريكي منفي حمل مي كند. در درون و مركز اتم، هسته آن وجود دارد كه تقريبا همه جرم اتم را شامل مي شود. ساده ترين هسته كه رايجترين شكل عنصر هيدروژن در عالم مي باشد، متشكل از يك ذره به نام پروتون است. پروتون بار مثبت الكتريكي حمل مي كند. همه هسته هاي ديگر داراي يك يا چند پروتون و يك يا چند نوترونند. نوترون هيچ بار الكتريكي حمل نمي نمايد و يك ذره خنثي است در نتيجه هسته همه اتمها، بار مثبت الكتريكي دارند. البته همه اتمها به تعداد پروتونهاي موجود در هسته داراي الكترون مي باشند در نتيجه يك اتم كامل، خنثي است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;در هر صورت، تحت دما و فشار بسيار بسيار شديد مركز پيش ستاره، اتمها الكترونهاي خود را از دست مي دهند. به اتمهاي الكترون از دست داده، يون مي گويند و به تركيبي از الكترونهاي آزاد و يونها، پلاسما مي گويند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;گفتيم كه در درون پيش ستاره، اتمها همه الكترونهاي خود را از دست مي دهند و هسته هاي لخت با سرعت بسيار زيادي به يكديگر مي رسند. در شرايط عادي، موادي كه داراي بار الكتريكي يكسانند، يكديگر را دفع مي كنند با اينحال اگر دما و فشار در درون پيش ستاره به اندازه كافي زياد شود، مي تواند بر قدرت دفع هسته ها فائق آمده و آنگاه گدازش صورت مي گيرد. دانشمندان معمولا از اصطلاح &quot;سوختن&quot; به جاي &quot;گدازش&quot; استفاده مي كنند اما بايد توجه داشت كه گدازش هسته اي، چيزي كاملا متفاوت با اشتعال در معناي عام آن است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;تبديل جرم به انرژي &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;وقتي دو هسته اتمي با هم تركيب شوند، مقدار كمي از جرم آنها به انرژي تبديل مي شود؛ بنابراين جرم هسته جديد، از حاصلجمع جرم دو هسته اي كه با هم تركيب شدند كمتر است. آلبرت اينشتين رابطه جرم و انرژي را كشف كرده و آن را در قالب معادله E=mc2 بيان كرد. اين معادله بيانگر مقدار انرژي آزاد شده از تركيب ذرات است. E به معناي انرژي، m به معناي مقدار جرم و c سرعت نور است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;سرعت نور برابر است با 299.792 كيلومتر در ثانيه. اين مقدار واقعا عدد بزرگي است و چنانچه آنرا در معادله بگذاريم متوجه مي شويم كه با گداختن جرم بسيار كمي از ماده، مي توان انرژي مهيبي به دست آورد. براي مثال با سوخت هسته اي كامل 1 گرم ماده، 90 تريليون ژول انرژي به دست مي آيد. اين مقدار انرژي تقريبا برابر است با انرژي آزاد شده در انفجار 20.000 تن TNT. انرژي بمب هسته اي آمريكا كه در سال 1945، در جريان جنگ جهاني دوم ، به هيروشيماي ژاپن اصابت كرد معادل انفجار 12.000 تن TNT بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;نابودي هسته هاي سبك &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;در مركز پيش ستاره، هنگاميكه دما به 1 ميليون K مي رسد، گدازش هسته آغاز مي شود. شروع اين گدازش باعث تغيير و از ميان رفتن هسته هاي سبك مي شود. از جمله هسته ليتيوم 7، كه شامل سه پروتون و چهار نوترون است. در فرايندي كه اين هسته شركت دارد، يك هسته هيدروژن با آن تركيب شده و هسته ليتيوم 7 را به دو قسمت تقسيم مي كند. هر قسمت شامل يك هسته هليوم 4 (دو پروتون و دو نوترون) است. به هسته هليوم 4، ذره آلفا نيز گفته مي شود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;گدازش هيدروژن &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;پس از نابودي هسته هاي سبك، پيش ستاره همچنان به انقباض خود ادامه مي دهد. در نهايت، دماي هسته به حدود 10 ميليون K مي رسد و در اين هنگام سوختن هيدروژن آغاز مي شود. با شروع گدازش هيدروژن، پيش ستاره به يك ستاره تبديل مي گردد. &lt;BR&gt;در گدازش هيدروژن، چهار هسته هيدروژن با هم تركيب شده و يك هسته هليوم 4 را به وجود مي آورند. دو شكل كلي براي انجام اين عمل وجود دارد. 1) واكنش پروتون-پروتون (P-P). 2) چرخه كربن-نيتروژن-اكسيژن (CNO). &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;واكنش P-P مي تواند به چندين روش شامل چهار مرحله زير رخ دهد: &lt;BR&gt;1- تركيب دو پروتون. در اين مرحله دو پروتون با هم برخورد مي كنند و سپس يكي از پروتونها با آزاد كردن پوزيترون بار مثبت خود را از دست مي دهد. اين پروتون علاوه بر پوزيترون يك ذره خنثي به نام نوترينو نيز آزاد مي نمايد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;پوزيترون ضد ماده الكترون است. جرم آن دقيقا برابر با جرم الكترون مي باشد اما بر خلاف الكترون داراي بار مثبت است. با آزاد شدن پوزيترون، پروتون به نوترون تبديل مي شود. در نتيجه هسته جديد حاوي يك پروتون و يك نوترون است. نام اين تركيب دوترون مي باشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;2- پوزيترون آزاد شده ممكن است با يك الكترون برخورد كند. با برخورد ماده و ضد ماده، هر دوي آنها از بين مي روند و تنها چيزي كه باقي مي ماند دو پرتوي گاما است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;3- دوترون حاصل شده با يك پروتون ديگر تبديل مي شود و هسته هليوم 3 شكل مي گيرد. بر اثر اين تركيب نيز پرتوي گاما ايجاد مي شود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;4- هسته هليوم 3 با هسته هليوم 3 ديگري تركيب شده و علاوه بر تشكيل يك هسته هليوم 4 دو پروتون نيز آزاد مي شوند. &lt;BR&gt;در چرخه CNO هسته كربن 12 شركت دارد. اين هسته شامل 6 پروتون و 6 نوترون است. در حين چرخه، اين هسته به نيتروژن 15 (7 پروتون و 8 نوترون) و اكسيژن 15 (8 پروتون و 7 نوترون) تبديل مي شود. و در آخر چرخه اين دو هسته بار ديگر به هسته كربن 12 تبديل مي گردند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;گدازش ديگر عناصر &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;هليوم 4 مي تواند در فرايند گدازش به كربن 12 تبديل شود، البته به اين منظور دماي مركز بايد تا حدود 100 ميليون K افزايش پيدا كرده باشد. اين دماي بالا ضروريست چرا كه هسته هليوم به انرژي زيادي براي فائق آمدن بر انرژي دافعه ذرات همبار نيازمند است. هسته هليوم داراي دو پروتون است بنابراين ميزان انرژي دافعه در آن چهار برابر انرژي دافعه بين دو پروتون است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;سوخت هليوم به سوخت سه-آلفا مشهور است چراكه اين هسته با سه ذره آلفا تركيب مي شود و يك هسته كربن را ايجاد مي نمايد. سوخت هليوم همچنين هسته اكسيژن 16 (8 پروتون و 8 نوترون) و نئون 20 (10 پروتون و 10 نوترون) توليد مي كند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;در دماي مركزي حدودا 600 ميليون K، كربن 12 مي تواند سوديوم 23 (11 پروتون و 12 نوترون)، منيزيوم 24 (12 پروتون . 12 نوترون) و تعداد بيشتري نئون 20 توليد نمايد. البته ستارگان زيادي نمي توانند به اين دماي مركزي برسند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;با توليد شدن عناصر سنگين و سنگينتر در روند گدازش هسته اي، دماي لازم براي فعل و انفعالات بيشتر، افزايش مي يابد. در دمايي معادل 1 بيليون K، اكسيژن 16 مي توان سيلي***** 28 (14 پروتون و 14 نوترون)، فسفر 31 (15 پروتون و 16 نوترون) و سولفور 32 (16 پروتون و 16 نوترون) توليد نمايد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cccccc size=1&gt;گدازش مي تواند تا زمانيكه جرم هسته جديد از حاصلجمع جرم دو هسته تركيب شده با هم كمتر است، انرژي توليد نمايد. اين روند توليد انرژي ادامه دارد تا زمانيكه هسته آهن 56 (26 پروتون و 30 نوترون) شروع به تركيب شدن با هسته هاي ديگر مي نمايد. وقتي اين اتفاق روي مي دهد جرم هسته جديد از جرم دو هسته تركيب شده اندكي بيشتر است. بنابراين اين فرايند به جاي توليد انرژي، مصرف 